X
تبلیغات
رایتل
بسم اللهِ الرَّحمن الرَّحیم
فتح المبین
صفحه اصلی ای میل مدیر وبلاگ
وبلاگ تخصصی دفاع مقدس
یک نگاه
 عکس از مهر نیوز

یک سخن
در باب عاشورا آنچه که عرض مى‏کنم - البته یک سطر از یک کتاب قطور است - این است که عاشورا یک حادثه‏ى تاریخىِ صرف نبود؛ عاشورا یک فرهنگ، یک جریان مستمر و یک سرمشق دائمى براى امت اسلام بود. حضرت ابى‏عبداللَّه (علیه‏السّلام) با این حرکت - که در زمان خود داراى توجیه عقلانى و منطقى کاملاً روشنى بود - یک سرمشق را براى امت اسلامى نوشت و گذاشت. این سرمشق فقط شهید شدن هم نیست؛ یک چیزِ مرکب و پیچیده و بسیار عمیق است. سه عنصر در حرکت حضرت ابى‏عبداللَّه (علیه‏السّلام) وجود دارد: عنصر منطق و عقل، عنصر حماسه و عزت، و عنصر عاطفه. (مقام معظم رهبری)
آرشیو
کلمات کلیدی
دوشنبه 6 فروردین‌ماه سال 1386
آژانس شیشه ای، هنر در خدمت واقعیت گریزی!

سال نو (سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی)، عید نوروز و آمدن ربیع را تبریک می‏گویم.

وعده داده بودم که در مورد آژانس شیشه‏ای بنویسم. اینکه قبلاً در مورد گریه در زمان مشاهده‏ی این فیلم گفته بودم، موجب شد که برخی گمان کنند این فیلم را تأیید می‏کنم. واقعیت این است که داستان این فیلم، با ادعا و ژست واقعیت گرایی، از واقعیت‏های اجتماعی فاصله‏ی فاحشی گرفته است. به نحوی که در فیلم حتی یک شخصیت سالم که نمونه‏ی آنها را در جامعه می بینیم وجود ندارد.

حاج کاظم: منطق ندارد. درد جنگ دارد، ولی رفتارش عاقلانه نیست. کارگردان با ارائه‏ی این کاراکتر القا می‏کند که رزمندگان عموماً فاقد منطق هستند.

اصغر (رفیق جانباز حاج کاظم): مثل حاج کاظم!

عباس: جانبازی است بی دست و پا که حتی بلد نیست از خودش دفاع کند.

فرزند حاج کاظم: مثلاً به عنوان نماینده‏ی نسل سوم نمی تواند این فضا را تحمل کند.

همسران دو ایثارگر: منفعل‏اند و کم توان. فقط فاطمه (همسر حاج کاظم) سنگ صبور خوبی است، ولی باز هم منفعل است.

رئیس آژانس مسافرتی: فقط پول را می‏شناسد و موقعیت یک جانباز و مسائل انسانی برایش مهم نیست.

تک تک آدم‏های داخل آژانس به نوعی مشکل دارند. هیچ کس نیست که جانباز را درک کند. برخلاف مردم خوب کشورمان، در فیلم کسی نیست که قهرمانی قهرمانان دفاع مقدس را پاس بدارد. از آن کاراکتر حاجی فیروز (معتاد و دله دزد) گرفته تا آن فرد به ظاهر اطلاعاتی و آن بازاری و دیگران. دختری که دانشجوست زمانی روی خوش نشان می دهد که آنها را سوژه‏ی پایان نامه کرده.

کسی که به نمایندگی از دستگاه‏های امنیتی مسئولیت عملیات را برعهده دارد، معتقد است که دوره‏ی ایثارگران تمام شده و تاریخ مصرفشان منقضی گشته است.

نیروی تحت امر وی، که اتفاقاً زمانی نیروی حاج کاظم هم بوده است، به نظر می‏رسد شخصیتی مثبت است. اما فیلم می گوید که همین شخصیت مثبت با توسل به قانون شکنی مشکل را حل می کند.

به عبارتی فیلم با وادار کردن شخصیت عمده‏ی داستان، به کاری که در عالم واقعیت از هیچ ایثارگری سرنمی‏زند، هر نوع برخورد با او را مجاز دانشته و برای اینکه ترازوی واقعیت گریزی‏اش بالانس باشد، آدم‏هایی را که هر روز در اقشار مختلف جامعه مشاهده می‏کنیم که به ایثارگران و ارزش ها عشق می ورزند، به فیلم راه نداده است!!!

از بازی خوب و کارگردانی بهتر فیلم، نمی‏توانیم چیزی نگوییم. از ارتباط فیلم با مخاطب هم به همچنین. در هنرمندی برادرم ابراهیم حاتمی کیا کمترین شبهه‏ای ندارم. اما هنری که به خدمت واقعیت گریزی درآمده است. هیچ فکر کرده اید که چرا رهبر معظم انقلاب تقاضای حاتمی‏کیا برای مدال را اجابت نکرد؟ رهبری که دیده‏ایم معمولاً تقاضاها را اجابت می کند؟ آن هم مدالی که ارزش ریالی ندارد و اسراف محسوب نمی‏شود!

هنوز امیدوارم که حاتمی‏کیا چشمانش را به روی واقعیت‏های جامعه باز کند و با پز واقعیت‏گرایی به دام واقعیت‏گریزی نیفتد. کف و سوت آنها که انقلاب‏اسلامی را برنمی‏تابند ارزشی ندارد، لبخند آقا سید مرتضی آوینی را عشق است!


اعضای بلاگ اسکای نام کاربری خود را وارد کنند و بقیه در خبرنامه وبگذر (پایین سمت راست) عضو شوند
نام کاربری






Powered by WebGozar

Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها